تبليغاتX
خوابگاه دانشجویی سروش

خوابگاه دانشجویی سروش

خاطرات خوب و بد دوران دانشجویی

عذر تقصیر - جهت تاخیر

سلام
دوباره برگشتم
دیدم نیما که هیچ وقت هیچی تو بلاگ نمی نوشت داره پست می زاره من گفتم خیلی سه که من! که یه عمر پای این بلاگ استخون ترکوندم چیزی ننویسم. آخه من پیش خودم می گفتم که بابا خوابگاه که تموم شد و دیگه چی بنویسم حالا شاید از این به بعد خاطرات اون روزا رو براتون بنویسم. فعلاْ بعد نیست یه کم از اوضاع و احوال کنونی خوابگاه سابق بدونید:
این استناد نبیئی برونکا مسئول خوابگاهمون رو که می شناسید! حالا من یه توضیحات اضافه ای می دم که بهتر بشناسید. بعد از امتحانا و تحویل پروژه و حتی قبل از تحویل پروژه خوابگاه خالی از سکنه شده بود و حتی یه کلاغ هم اونجا پر نمی زد. آخه قبل از این که قرارداد ما با خوابگاه تموم بشه درش رو تخته کردن و ما رو پرت کردن تو جوب و خیابون و با آسفالت یکی شدیم البته ما مشکلی نداشتیم چون مارمون تو ملایر تموم شده بود ولی بعضی از بچه های شهر سازی که هنوز پروژه تحویل نداده بودن خوردن تو دیوار و حسابی کفری شده بودن. به قول بنیامین اینم بمونه
ما هم گفتیم خب حالا ما که داریم می ریم بگید که این نبیئی بیاد ببینیم که چقدر قراره از پول پیش کم کنه تا ما هم تکلیف خودمون رو بدونیم ولی با هزار و ان جور بهانه ما رو کاکوچ کردن و دورمون زدن و نبیئی نیومد که نیومد و مدام می گفتن که باید قبض های آخر بیاد ما می گفتیم بابا فعلاْ این قبضایی که اومده رو حساب کنید به اونم می رسیم اما انگار ... به گوش خر می خوندیم.
حالا دیگه ما برگشته بودیم خونه و مدام زنگ می زدیم به این نبیئی که آقا پول ما چی شد تو که هی می گفتی من الم و بلم و جینبلم و ... اینا همه ی وجودت همین بود و دیگه شده بودیم موی دماغ این نبیئی و روز و شبش یکی شده بود.
تا بعد از ۲ ما و اندی دیدیم که بله مثل اینکه ایشون خواب نما شدن و نیت کردن که پول ما ها رو بدن اونم چه پول دادنی. شما یه مجموعه ی همگن رو در نظر بگیرید که تمام اعضای این مجموعه از هر لحاظ شبیه به همن. اعضای این مجموعه مثلاْ اینان: محمد - نیما - پوریا - احسان
خب هر عقل سالمی بدون کمک هیچ کس دیگه ای می تونه بفهمه که خب نبیئی قاعدتاْ برای همه ی اینا به یه اندازه پول ریخته ولی زهی خیال باطل چون پول دادن نبیئی از این قرار بوده:
نیما = ۸۰ تومن
محمد = ۷۴ تومن
پوریا = یادم نیست
احسان = ۱۴ تومن
تازه اینا که خوبه هنوز که هنوزه واسه ی من اصلاْ پول نریخته و بروی خودشم نمیاره که تو این خوابگاه یه طالع نحسی بود به اسم میثم که آسه می رفت و آسه میومد و ... اینا و من پ.لش رو هنوز ندادم.
درباره ی این موجود انسان نما که فکر می کنم دچار حالت ت... می شم و حالم بهم می خوره و با خودم می گم کی به این اصلاْ اجازه داده که بیاد تو دانشگاه و درس بده و دلم واسه مامان باباهای بیچاره می سوزه که بچه های مث دسته گلشون زیر دست چه کسی!!! درس می خونن.
فعلاْ خدافظ
 
+ نوشته شده در  یکشنبه 5 شهریور1385ساعت 14:15  توسط میثم عطارزاده  | 

اینم از ما

این روزها با هرکه دوست میشوم.احساس میکنم آنقدر دوست بوده ایم که دیگر وقت خیانت است"
+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 23:55  توسط نیما سالارکیا  | 

مخ زدن

      • Cause they smile,
        Cause they understand just by looking in your eyes,
        Cause they know you better than you know yourself,
        Cause with them you aren't afraid to be yourself,
        Cause you can say something stupid or expose your deepest secrets to them,
        Cause everything you do together becomes a memory,
        Cause you don't need to do something special to have fun just happens,
        Cause you don't need to explain anything they just know,
        Cause they believe in your dreams no matter how silly they may seem,
        Cause they dry your tears,
        Cause you are good enough when you are with them,
        Cause they love you for who you are.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 0:28  توسط نیما سالارکیا  | 

عشق

        • Faithfulness is the key to being a good friend,
          Respect them from beginning to end.
          Neglect is something never to do,
          Depend on them they’ll see you through.
          Secrets are things you should be able to share,
          Helping them out and showing you care.
          Inseparable is how we will be,
          Preparing for life: just you and me.

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 0:27  توسط نیما سالارکیا  | 

اخه چی بگم

 

salam ...khooobid bacheha..bebakhshid ke dir shode

 

arekheily delam gerfete..doroste agha sia khabgah

 

tatil shode ..amma hanoooz kare weblog edame

 

 dare..hala bayad ba mesiam sohbat konam

bebinam che karesh konim..deletoon gham

nabine ..too diare ghorbat nabashid..jatoon khali

bashe.2/3rooz pish raftam donbale khoone malayer

ba maman babam ..bi pedara migan be daneshjoo

khoone nemidim..kheily deleshoon ham

bekhad ..nemidan ke nemiadan be darak

..kheily deleshoon bekhad..rooze avval rafatm ye

sari be khabgah zadam..raftam tookoocheye

khabgah..toozehnam tamame khatereat too rahdore shod

 

raftam  ta residam ajkhordam..az hamoon chizi ke

 

dame dar didam fahmidam hame chizo bordan..are..hamooni kedfekr mikoni..nabie raiise

khabgah hatta ff ghorazesham borde boodan

.

bikhil baba amma  man dealm kheily gereft

'bade 2 rooz ye khoone gereftim..(mano ..meisamo...amin

hala ye sari  be page 360 khabgah bezanid axayi gereftam kengoo

hame dardo ghame..adresesham mizaram az hamin ja berin

(http://360.yahoo.com/khabgah_soroosh)

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 26 مرداد1385ساعت 22:0  توسط محمد احمدی  | 

فلا" حالش نیست..

salam bache ha...faghat oomadam begam be ellate feraghaz khabgah aslan halo hoseleye matlab neveshtan nist...oonayi ke nemidoonan bedoonan ke khabagh baste shode...neshoon be oon neshoon ke pooria chand shab too hayate khabgah khabide boode vaghty hame rafte boodan...hala ye s eri axe bahal amma gham angiz daram ke mizarimesh too 360 khabgah ..badan na alan..

+ نوشته شده در  جمعه 13 مرداد1385ساعت 13:46  توسط محمد احمدی  | 

internetam mesle ma delesh gerefte

saam bache ha ..khooobid bebakshida meisam kar dare man type mikonam be khatere haminam farsi nist asan emroz haohosee nadaram chera ? mifahmid aan..are bekhatere hamin e..dorost fahmidid...haa bezar az avvalesh begam..az vvale emtehana ma hey abb bazi mikardm & ehgho ha..chand bar khabagho koan khise ab kardim khoase kheiy hal dade.rooze akhar ham ake mikhastim berim ye jange ab bazie asasi too khabgah rah andakhtim & raftim..masoole khabgah vaghty oomad diid ke khabgah khise amma man raftam teh be ehsan goft ki in kara ro karde/goft nemidoonam ,,onam goft vaah age ahmadi bod migoftam oon karde am aoon ke nist..kholase be ghoe bache ha oon ooz saate 11 hab khbagah khosk shod.mokete booye nam midad & hamaye ha ham be khatere saro eda shaki..gozasht ma oomadim malayer & raftim donbae kare tahvil poroje .man shanbeeye hamin hafte yani 24th oomadam mlayer..hala ham 27th e amma che rooze badii...dirooz tahvil poroje bood.begzarimaz in ke ostad iiid behemoon asasi & goft aghaye amadi khanehaye sare kelaset yadam mimoone..manma to delam goftam...................hamooni ke fekr mikonid..khoae begzarimmamad ahmadi moondo hozesh...haa ham hameye bache ha daran miran..aanam in yaroo cnie mikhad bebande..baghisah baraye bad
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 تیر1385ساعت 20:39  توسط محمد احمدی  | 

خداحافظ ملایر

سلام

امروز آخرین روزیه که من تو ملایرم و فردا صبح بر می گردم البته محمد امروز ظهر برگشت بقیه بچه ها هم کم کم دارن شرشون رو کم می کنن.

البته بچه های شهرسازی باید برای تحویل پروژه دوباره برگردن اما خب

دلمون واسه خوابگاه خیلی تنگ میشه البته بیشتر برای بچه های خوابگاه

می گید نه حالا خودتون ببینید !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 تیر1385ساعت 21:32  توسط میثم عطارزاده  | 

+ نوشته شده در  جمعه 9 تیر1385ساعت 20:41  توسط محمد احمدی  | 

tahala be manaye ghashange A.B.C.D.E.F.G. deghat kardi?a boy can do every thing for girl !hala barax g.f.e.d.c.b.a!girl forget every thing done and cauch a new boy again

+ نوشته شده در  جمعه 2 تیر1385ساعت 20:14  توسط میثم عطارزاده  | 

دوران سخت امتحان فزا زسید

سلام بچه ها ..

دارم کم کم بد بخت می شم .دقیقا" صبح جمعه ی 2هفته ی پیش اومدم تهران .فرداش بود یا پس فرداش رفتم کتاب خونه .به خیال خودم با تکیه بر اراده ی قوی و اهنینم یه برنامه ریزی کردم که تو فرجه ها درسا رو تموم کنم .جونم براتون بگه اون یه روز رفتن کتابخونه همانا و بقیه ی روزا الواتی و ولگردی همانا . خلاصه تر زدم تو برنامه ریزیم رفت. اون یه روزم قط  8  صفحه جامعه شناسی خوندم .کتاب اکولوی خودم رو هم رو رفاقت دادم به علی رضا اشتی بقایی و خودم بی کتاب موندم.اخه دیگه پیدا نمیشه .یاد نصیحتای بابا ماماتم می افتم که میگن ممد انقدر رفیق بازی نکن . اخه چکار کنم بی رفیق با مرام هم که نمیشه زندگی کرد.باز دمه حدید حدید گرم کل کتاب رو واسم کپی کرد .سر تونو درد نیارم یهو چشامونو باز کردیم دیدم 28 خردادیم و حدید میگه فردا بریم ملایر .امروزم 29 خرداد و ساعت 4 میخوام برگردم ملایر .از اینکه هیچی درس نخوندم ناراحتم ولی از اینکه میدونم بچه ها به مناسبت تولدم(25خرداد) برام کادو خریدنو میرم ملایر کادو هامو میگیرم اساسی خر کیفم .

 

See u bye

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 13:14  توسط محمد احمدی  | 

دودریه

دخترجوانی ازمکزیک برای یک مأموریت اداری چندماهه به آرژانتین منتقل می شود.پس از دوماه، نامه ای ازنامزدمکزیکی خوددریافت می کند به این مضمون:

 

 «لورای عزیز، متأسفانه دیگرنمی توانم به این رابطه ازراه دورادامه بدهم وباید بگویم که دراین مدت ده بار به توخیانت کرده ام ومی دانم که نه تو و نه من شایسته این وضع نیستیم. من راببخش وعکسی که به تو داده بودم برایم پس بفرست.»

باعشق:روبرت

 

دخترجوان رنجیـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش می خواهدکه عکسی ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردایی ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه 56 تا بودند باعکس روبرت، نامزد بی وفایش، دریک پاکت گذاشته وهمراه با یادداشتی برایش پست می کند، به این مضمون:

 

«روبرت عزیز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قیافه تورا به یادنیاوردم، لطفاً عکس خودت راازمیان عکسهای توی پاکت جداکن وبقیه رابه من برگردان.»

 

دمش گرم٬بابا دمش گرم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 خرداد1385ساعت 13:5  توسط محمد احمدی  | 

تعطیلات فرجه هم داره تموم میشه

تو این زمونه، کی درس می خونه؟

کتاب چیه؟ کلاس چیه؟ دبیر کدومه؟

ما درس نخوندیم، مخ افتاد از کار

خندیدیم و ترکیدیم از اذیت آزار

کتاب تو کیفا، پیدا نمیشه!

فقط CD ، فقط نوار، پس درس چی میشه؟

همش تقلب، همش سینما

فرار می کردیم از کلاس من و بچه ها

 

حالا وای، وای، وای وای وای وای

حالا وای، وای، وای وای وای وای

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 خرداد1385ساعت 10:16  توسط میثم عطارزاده  | 

ممنون

بچه ها از همتون بابت تبریکاتون ممنونم
+ نوشته شده در  شنبه 27 خرداد1385ساعت 0:6  توسط محمد احمدی  | 

دانلود کنید !

این هم به مناسبت تولد نماینده ی خوابگاه سروش.

برای دیدن پیام تبریک برید وبلاگ خودم : دنیای کوچک من

حتماْ سیو کنید. wallpaper خوابگاه سروشه.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 خرداد1385ساعت 19:55  توسط میثم عطارزاده  |